تبلیغات
یادگاری

                                                                               

شب چو در بستم و مست از می‌نابش کردم    

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا 

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم

 آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم        

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع 

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد 

خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم

دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر 

بر سر آتش جور تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود 

آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم


♥ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ساعت 06:28 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

مانده ایم دل شکسته وبا درد ساخته ایم                                              

بی تو زخود گریخته در خود گداختیم

با هر نفس نشسته ودرهم شکسته ایم

مانند اشک حسرت خود رنگ باختیم


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 04:25 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

 تا که بودیم نبودیم کسی،                                        

کشت ما را غم بی هم نفسی،         

تا که خفتیم، همه بیدار شدند،

تا که مردیم،همگی یار شدند،

قدر آن شیشه بدانید که هست،

نه در آن موقع که افتاد و شکست


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:43 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

برسانند اگر تربت دلداران را

در می آرند ز هر دلهره بیماران را

همه سرمایه ی یك اهل كرامت كرم است

احتیاجی به دِرَم نیست ، كرم داران را

یوسف آن است كه از تخت تنزل نكند

بارها گر بفرستند خریداران را

در بهشت تو چرا حرف جهنم بزنیم

قلم عفو بگیرید گنه كاران را

سر كه گرم است پی كار تو دل هم گرم است

باز دلگرم تو كردند سر ِیاران را

                                   كورتر كن گره ام را ، نكند باز كنی

                                 وا مكن از سر خود جمع گرفتاران را

گریه تا هست حرام است نماز باران

چه خیالی است بگیرند اگر باران را

بعد از این پیرهنی با یقه ی تنگ مپوش

خون مكن این جگر سرخ ِهواداران را


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:42 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

تویی که دلت دریایی از عشق بود و امید، بودنت دنیایی از کرامت بود و نوید،

وجودت معنا گر تواضع، نگاهت روشنگر خانه دل و کلامت حکایت گر شیرینی‌های زندگی

بود و روحت چون پرنده ای پر کشید و غم و اندوه و ماتم را به جای نهاد.

با نبودن تو خانه دلمان رنگ دیگری به خود گرفت، گرد انتظار دیدار دوباره تو تمامی

چهرمان را فرا گرفت آخر تا کی آه کشیدن را بهانه ای برای آغاز بیان تمامی خاطرات گذشته

در سینه حبس کنیم.

به کدامین واژه بسرایم نغمه غم انگیز فراق را که اگر تا ابد چشمهایمان بگرید.

و سینه‌هایمان از غم این جدایی بشکافد باز هم تسلی نخواهد یافت.

مرگ را گریزی نیست، همه باید رهرو این راه بی بازگشت باشیم، اما سخت است جدائیهای

نا خواسته و دشوار است وداع یاران صمیمی آنهایی که همواره طنین دلنواز صدایشان

نوازشگر دلهاست و عطر یاد حضورشان آرام بخش دیدگان چشم به راه.

من هنوز هم چشم به راه دیدنت و منتظر شنیدن صدایت هستم.


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:41 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

امید سال های ازدست رفته ام                                              

امید روزهای بی کسی ام

تولدت هرسال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم

بی تو اما در دلم با توبودن را جشن می گیرم

وساده می گویم حس بودن دوباره ات مبارک

داداشم تولدت مبارک
♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:39 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

گریه بر درد فراوان نكنم پس چه كنم؟                                                   

ناله از سینه سوزان نكنم پس چه كنم؟ 
        
من كه اندر ملا  عام  نكردم  زاری

گریه در این شب پنهان نكنم پس چه كنم؟

من كه از داغ عزیزی دلم سوخته است

ناله از این دل سوزان نكنم پس چه كنم؟

من كه از شكستن دل به كسی دم نزدم

گریه بر این گل بی جان نكنم پس چه كنم؟

هرچه دیدم زغم اظهار نكردم به كسی

گریه بر درد فراوان نكنم پس چه كنم؟؟؟


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:38 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

جای خالیت ذره ذره روحم را میبرد                                                              

تو نیستی و غم، آهسته آهسته  مرا میخورد

تو رفتیو یادگارت سنگ قبرت شده

من ماندمو عمری، که از من غارت شده

من ماندمو اشکهای ریخته شده بر مزارت

تو  رفتی به سعادت خوش بحالت

تو رفتی و منو یاده خاکی که ریختم بر روی جسمت

تو رفتی و منو باز  بوسه بر اسمت

تو رفتی و من ماندمو اشکهای سرده مادرت

من ماندمو بغضه سنگینه  پدرت

تو رفتیو ماماندیم با چشمهایی کبود

کاش انتهای قصه چنین چیزی نبود

تو رفتی ودیگر نمیبینم خودم را در چشمت

فحش و لعن و نفرین بر این قسمت


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:35 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

علی جان

 بی تو اهنگ دلم در پس یک پرده خاموش

وسرم در هوس فکر تو مدهوش

تو که رفتی همه رفتند ز پیشم

و چنین بعد تو گشتیم فراموش

چه غمی غصه ما اتش عشق است

که باید بشود بعد تو خاموش

ودلم بعد تو قراری نتواند

ز چه رفتی؟ به چه راهی؟

وچه سخت است که گشتم ز برای تو سیه پوش

و چه می شد اگرم باز دوباره

با تو بودیم و تو هم مثل همیشه

شمع ما بودی و ما گرد تو مدهوش

و تو یکبار دگر

قصه تلخ مرا میشنیدی به صبوری

و منم از نگهت ساکت و خاموش

ولی افسوس که رفتی تو ز پیشم

رفتنی کامدنت گشته فراموش

ومن اینجا به عزایت شده ام باز سیه پوش .


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:35 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد

تا ابد با اشک غم کوه امیدم کاه شد

گفته بودم یوسف گم گشته باز اید ولی

یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:34 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،

لحظه ها طی شد و مرد!

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.

مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ!

دل من درغم هجران تو ای خوبترین،چه بگویم ،چه کشید

به چه مشغول کنم دیده ودل را که هنوز     دل تو را می نگرد دیده تو را می جوید

ای دریغا  ا ز جفای   روزگار   بی وفا      من   نگین   انگشتری   گم    کرده ام

درمیان چاه   جور  وحمله   گرگ اجل       یوسفی  در وادی  ناباوری گم کرده ام


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:32 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

رفت و گلستان دلم خار شد

شام سیه باز پدیدار شد

 رفت و بهاران همه پاییز شد

کاسه صبر همه لبریز شد

 رفت ولی آینه مهر بود

پاک دل و خوب و پریچهر بود

 رفت ولی شعله به جان ها کشید

آتش غم را به دل ما کشید

 رفت ولی آینه نور بود

زنده دل و دولت مسرور بود

 آن که پر از مهر و وفا بود رفت

رفت ولیکن بخدا زود رفت

 رفت ولی پشت مرا هم شکست

عهد مرا با غم صدساله بست

 آمدم انگار ولی دیر بود

کار مرا قسمت تاخیر بود

 حسرت یک بار دگر دیدنت

حسرت آن قهقهه خندیدنت

 مانده به دل مانده به دل بیوفا

درگذر از علت تاخیر ما

 روح تو آزاده و آزاد بود

روی تو خندان و دلت شاد بود

 دیر شد و نور دو تا دیده ام!!

جای رخت عکس تو را دیده ام

 آمدم این بار ولی بیوفا

گفت کسی رفته ای از جمع ما

 گفت ولی شعله به جانم کشید

آتش غم را به جهانم کشید

 گفت دگر از بر ما رفته است

گفت که در زیر زمین خفته است

 گفت ولیکن نشود باورم

چیز دگر گفت مرا مادرم

 گفت که چون جام عدم سرکشید

وقت اذان سوی خدا پر کشید

 جایگه او نه دل خاک بود

منزل او گنبد افلاک بود

 عرش طلب کرده که از خاک رفت

پاک ترین پاک بد و پاک رفت


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:31 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

بـــرادر رفتــی و یادت بجـا ماند

مــیان ســینه ها نامـــت بجا ماند

برادر رفتی و با من چه کردی؟

مرا دســـت غروبِ غم سپردی

اتاق قلب مــن بی تو چه سرده

تمــــام لحـظه هام لبــریز درده

برادر رســـم دنیــــامون همینه

خدا از بیــن ما گل رو میچینه


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:30 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

علی ام پسر تنهای من                        همدمم ای مونس شبهای من

دراین ایام كه راه مرگ میجوییم           علی ام نیستی تاكه برایت درد دل گوییم

تو دیدی روزگار با من چه ها كرد؟         به آسانی تو راازمن جدا كرد

عزیزم غصه ام را با كه گوییم ؟            علی ام را دگر از كه بجوییم

دلم می خواست تو راداماد كنم من          تورا شاد وتورا خندان كنم من

ببوسم روی ماهت من عزیزم                سر راهت نشینم گل بریزم

ولی دیدی اجل با من چه ها كرد              به یكباره تورو از من جدا كرد

علی جان تورا من به خدای خود سپردم     كه باشاد بودن تو غم ندارم.


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:29 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

نوگلی رفته وداغش به دل مادر ماند         

حسرت دیدن رویش به دل خواهر ماند

علی جان تو كه تنها پسر ویاور مادر بودی

ازچه رو بار غمت بر كمر عالم ماند


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:28 ب.ظ توسط الكتروتیك نظرات()

.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]

          مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ