رفت و گلستان دلم خار شد

شام سیه باز پدیدار شد

 رفت و بهاران همه پاییز شد

کاسه صبر همه لبریز شد

 رفت ولی آینه مهر بود

پاک دل و خوب و پریچهر بود

 رفت ولی شعله به جان ها کشید

آتش غم را به دل ما کشید

 رفت ولی آینه نور بود

زنده دل و دولت مسرور بود

 آن که پر از مهر و وفا بود رفت

رفت ولیکن بخدا زود رفت

 رفت ولی پشت مرا هم شکست

عهد مرا با غم صدساله بست

 آمدم انگار ولی دیر بود

کار مرا قسمت تاخیر بود

 حسرت یک بار دگر دیدنت

حسرت آن قهقهه خندیدنت

 مانده به دل مانده به دل بیوفا

درگذر از علت تاخیر ما

 روح تو آزاده و آزاد بود

روی تو خندان و دلت شاد بود

 دیر شد و نور دو تا دیده ام!!

جای رخت عکس تو را دیده ام

 آمدم این بار ولی بیوفا

گفت کسی رفته ای از جمع ما

 گفت ولی شعله به جانم کشید

آتش غم را به جهانم کشید

 گفت دگر از بر ما رفته است

گفت که در زیر زمین خفته است

 گفت ولیکن نشود باورم

چیز دگر گفت مرا مادرم

 گفت که چون جام عدم سرکشید

وقت اذان سوی خدا پر کشید

 جایگه او نه دل خاک بود

منزل او گنبد افلاک بود

 عرش طلب کرده که از خاک رفت

پاک ترین پاک بد و پاک رفت


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:31 ب.ظ توسط پرهام نظرات()

          مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ