روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،

لحظه ها طی شد و مرد!

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.

مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ!

دل من درغم هجران تو ای خوبترین،چه بگویم ،چه کشید

به چه مشغول کنم دیده ودل را که هنوز     دل تو را می نگرد دیده تو را می جوید

ای دریغا  ا ز جفای   روزگار   بی وفا      من   نگین   انگشتری   گم    کرده ام

درمیان چاه   جور  وحمله   گرگ اجل       یوسفی  در وادی  ناباوری گم کرده ام


♥ جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 12:32 ب.ظ توسط پرهام نظرات()